آخرین نوشته ی امسال

:: آخرین نوشته ی امسال

شریک لحظه های من!

 

حال دلم را خوب کن

من به تنهایی های بی تو عادت نمی کنم

آه...

شبیه هیچ کس نیستم وقتی که تو با منی

...

و من خدایی دارم...

 

شریک لحظه های من!

غرورم برای تو و سرورم برای تو

و این تمام لذتی است که سال ها برایش نشانه رفته ام...

همیشگی هستی

و همیشگی خواهی ماند

ای شریک لحظه های من ...

منبع : ...و من خدایی دارمآخرین نوشته ی امسال
برچسب ها : لحظه ,شریک ,شریک لحظه

و من خدایی دارم ...

:: و من خدایی دارم ...

باران شنیدنی ست ...

و این غم انگیزترین ترانه در بهاریست

که تو نیستی ...

کاش می دانستی

همه چیز زندگی را که نمی شود فراموش کرد ...

مقیاس زندگی من همیشه احساس بود

همان مقیاسی که امروز برای آن دیگر منطقی ندارم

تو دیگر نیستی و من تازه می فهمم

که باید منتظر روزهای سخت تر بود ...

دلتنگی روی سینه ام سنگینی می کند

کاش فقط لحظه ای بودی و می گفتی که دلتنگ نباش،

دلتنگ نباش که حال من خوب است و دلتنگت نیستم ...

آری! حالا تو دیگر رفتی ای

و جز خاطره هیچ برایم نمانده است ...

اما ای کاش برای آخرین بار بودی

و برای آخرین بار از تو می پرسیدم:

 

حال با این همه خاطره چه باید کرد؟!

ح...

و من خدایی دارم... 

 

نوشته ی از امیر علی نبویان:

دلگیر نیستم اما دلتنگت نمی‌شوم

حتی دیگر به خوابت سرک نمی‌کشم

سلام می‌کنم، لبخند می‌زنم،

حتی گاهی منتظرت می‌مانم

اما دیگر هرگز دلتنگت نمی‌شوم

وقتی دلتنگی‌ام نه بهایی دارد

و نه بهانه‌ای می‌شود که به یاد بیاوری

کسی این حوالی خواب تو را می‌دید.

شاید کنار این روزهای بی‌اتفاق می‌شد

برای بی‌قراری‌های گاه گاه من بهانه‌ای باشی که نبودی

شاید اگر منِ بی‌حوصله کمی صبورتر بودم

اگر تو باز هم سراغم را

از جاده و باران و آسمان می‌گرفتی

اگر دیروز تا همیشه ادامه داشت

و اینقدر زود به پایان نمی‌رسید.

حالا برای هر چیز دنبال دلیل می‌گردم

برای آمدن،

رفتن،

خواب دیدن،

برای دلتنگی بی دلیل که آن روزها دچارش بودم

برای تو که آن همه اشتیاق را ارزان فروختی ...

 

منبع : ...و من خدایی دارمو من خدایی دارم ...
برچسب ها : دلتنگت ,دلتنگت نمی‌شوم ,برای آخرین

و من خدایی دارم ...

:: و من خدایی دارم ...

شاید از گفتن تبریک کمی فاصله داریم ولی

خلق مخلوق پر از تبریک است ...

 

و من خدایی دارم...

 

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون «باد»


به
«گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد



کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت


«بال» تنها غم غربت به پرستوها داد



اینکه «مردم» نشناسند تو را غربت نیست


غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد



عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!


نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد



چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته‌ای


اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد ...

 

منبع : ...و من خدایی دارمو من خدایی دارم ...
برچسب ها : غربت

و من خدایی دارم ...

:: و من خدایی دارم ...

شاد بزی، من به همین قانع ام

گرچه بسی سخت کنی باورش ...

 

و من خدایی دارم...

 

رفت و سراغی نگرفت از منش

گو که نبودم ز شروع در برش

 

من که تمام دل خود باختم

هیچ نماند از همه آن در سرش

 

رفت و مپنداشت یکی همچو من

تا به ابد نیست جدا از غمش

 

آنچه مرا بیشتر از غم شکست

حسرت عمریست بدور از رخش

 

سوخت مرا لحظه ی دیدارها

من که همه چشم بُودم در رهش

 

هر چه خوشی یافتم از بودنش

رفت به آنی به غم و غربتش

 

آه از این قسمت و این زندگی

آه از این خلوت پر خاطرش ...

 

من که شدم بی کس و بی مهربان

کاش شود نیک تر از من کسش

 

کاش به هر روز، به هر ثانیه

عافیت و عشق بُود در تنش

 

شاد بزی، من به همین قانع ام

گرچه بسی سخت کنی باورش ...

 

ح...

 

منبع : ...و من خدایی دارمو من خدایی دارم ...
برچسب ها : همین قانع

و من خدایی دارم ...

:: و من خدایی دارم ...

یا مقلّب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محوّل الحول و الاحوال

حوّل حالنا الى احسن الحال

و من خدایی دارم...

خداوندگار من!

سپاس تو را که عمری بخشیدی

تا بهار دیگری را ببینیم

و فرصت دوباره ای برای جبران گناهان

و زندگی ناکوک مان داشته باشیم.

زمان دوباره ای برای ابراز دوست داشتن

زمان دوباره ای برای دوست داشتن

برای عشق ورزیدن و مهربانی کردن ...

 

پروردگارا!

سپاس تو را که لذت زندگی کردن را

با وجود تمامی خوشی ها و ناخوشی ها،

شادی ها و ناملایمات بر ما ارزانی داشتی.

سختی امسال با دلگرمی به حضور همیشگیت

و ایمان به رحمت و حکمتت

 گذشت ... و زود ...

هرچند زود گذشت عمری که برای کارهای نیک بما دادی

و ما کوتاهی نمودیم ...

 

خدای مهربان من!

بیامرز و ببخش تمام عزیزانی راکه

سال قبل برای همیشه از کنارمان پرکشیدند

و سلامت دار دوستانی را که

قلب مان را ترک کردند و رفتند ...

کسانی را که دوستشان داشتیم و ...

 

و جز این  نیست که: هر آن ده که آن به

و من خدایی دارم...

خدایا!

در اولین روز بهار سجده بر آستانت می گذارم

و از محضر خداییت میخواهم:

 

به حرمت نگاه مادرم، نگاهت را از من نگیری.

و بر من ببخشایی فراوان معصیت هایی را که

آگاه و ناآگاه و آشکارا و پنهان مرتکب شدم...

و زندگانیم را زیبا و آرام گردانی ...

هنوز هم دلم به رحمت و محبتت قرص و محکم است

 

ای مهربان!

نیک گردان حال دل ما را

شاد کن روح ما را

عاشق گردان جان مان را

و سلامت گردان تمام مریض ها و دردمندان را ...

 

ح...

منبع : ...و من خدایی دارمو من خدایی دارم ...
برچسب ها : گردان ,دوست داشتن ,زمان دوباره

و من خدایی دارم ...

:: و من خدایی دارم ...
ای زندگی بردار دست از امتحانم

چیزی نه میدانم نه میخواهم بدانم

دلسنگ یا دلتنگ! چون کوهی زمینگیر

از آسمان دلخوش به یک رنگین کمانم

و من خدایی دارم...

کوتاهی عمر گل از بالا نشینی ست

اکنون که می بینند خوارم، در امانم

دلبسته افلاکم و پابسته خاک

فواره ای بین زمین و آسمانم

آن روز اگر خود بال خود را می شکستم

اکنون نمی گفتم بمانم یا نمانم؟!

قفل قفس باز و قناری ها هراسان

دل کندن آسان نیست! آیا می توانم ؟!

منبع : ...و من خدایی دارمو من خدایی دارم ...
برچسب ها :